اسكندر بيگ تركمان

69

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

چون از غلبه جنود قزلباش و انهزام روميان آگاه گرديد بر آشفته امراء خود را سرزنش كرد كه هر گاه از فوج قليل چرخچى و قراول مغلوب شديد با پادشاه قزلباش چگونه پرخاش خواهيد كرد از اين غصه ترك مقابله و مقاتله كرده از در جزين كوچ كرده عنان عزيمت بلكه هزيمت بجانب روم منعطف گردانيد رايات نصرت آيات شاهى بتعاقب او در حركت آمده چون بحدود قلعهء وان رسيدند بهرام ميرزا و بعضى امرا را بتعاقب روميان فرستادند و اردوى همايون در چمن وان نزول نموده روميان كه در قلعهء وان بودند از شكوه صولت و سطوت شاهى تاب توقف نياورده فرار نمودند قبل از آن خواندگار محمد پاشا امير الامراء انهزام سلطان روم ديار بكر را همراه الامه و بعضى امراء و پاشايان و دو هزار ينكچرى بمدد مردم قلعهء وان فرستاده بود ايشان بوسطان رسيده بودند كه خبر وصول ايشان بشاه جنت مكان رسيد با جمعى از مبارزان رزم آزماى بر سر ايشان ايلغار نمودند چون سياهى سپاه روم نمايان شد اكثر لشكر قزلباش شب در خواب مانده از شدت ايلغار زياده از دو هزار كس در ركاب نصرت انتساب بدانجا نرسيده بودند الامه ماهچهء طوق ير - فروغ خاصهء آن حضرت كه از اعلام ظفر فرجام شاهى بعلم بو كوروك مشهور است يعنى دومده مشاهده نموده شناخت بمحمد پاشا گفت كه حضرت شاه است كه بنفس شريف تشريف دارد صلاح در جنگ نيست و ما طاقت صولت و سطوت آن حضرت نداريم محمد پاشا بكثرت لشكر خود و قلت قزلباش مغرور گشته شكست خوردن لشكر روم كشته شدن سنان پاشا صف سپاه آراست و بيك حمله مبارزان جنود اقبال كه غازيخان ذو القدر شيراز و جمعى از قورچيان ظفر طراز بودند شكست خورده از پيش برخاست و بطرفة العينى جمعى كثير مقتول و برخى از معتبران خواندگار گرفتار شدند بقية السيف به طرف قلعهء ارجيش رفتند كس فرستاده از خواندگار مدد طلبيدند و خواندگار سنان پاشا را با جمعى كثير از امرا و پاشايان سنجق - بيكيان بمدد ايشان ارسال نمود از دلاوران لشكر قزلباش بوداق خان قاجار با لشكر جرار بايشان دچار شده جنگ عظيم در پيوست و سنان پاشا در معركه كشته گشته جمعى كثير مقتول و دستگير شدند و چون خبر كشته شدن سنان پاشا بسلطان سليمان رسيد ابراهيم پاشا را با خلاصهء لشكر روم بدانجا فرستاده او لشكر عظيم بر سر بهرام ميرزا و امراء رفيق او كه بر سر ارجيس ميرفتند فرستاد ميانه قراولان طرفين جنگ واقع شده روميه منهزم شدند ابراهيم پاشا ديگر متوجه محاربهء قزلباش نشد و تمام مردمى كه در قلعهء ارجيس بودند مصحوب خود گردانيده متوجه اردوى خواندگار شدند و بنيروى دولت بيزوال قلعهء ارجيس نيز بدست درآمده كوتوالى باحمد سلطان صوفى اغلى متعلق گشت . ذكر آمدن سلطان سليمان خواندگار روم ، مرتبه سيم باغواء القاس ميرزا بدين مرز و بوم سپهداران معركهء سخن آرائى صفوف جنود اخبار را بدين نمط آراسته‌اند كه الامه تكلو شاهد مملكت عجم را بنوعى در نظر خواهش سلطان روم آراسته و پيراسته بود كه هيچ روز خالى از آن آرزو نبود و هيچ شب بيخيال هم آغوشى آن نمينمود تا آنكه شهزادهء نادان حق ناشناس شهزاده القاس از كوته خردى باغواى چند نادان از او نادانتر اسباب دولت و سعادت دارين خود را اندراس داده روى از خدمت چنان برادر مهربان كه بزرگ كردهء دادار جهان آفرين بود برتافته بروم رفت سلطان سليمان